شيخ حسين انصاريان
220
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
جمعى حسودان و اضداد ، بهتانى بر محمّد مُغيث حاكم ارمنيّه بسته بودند و خليفه را در آن باب چنان گرم ساخته كه به اخذ و قيد او فرمان داده بود و چون او را به بغداد آوردند ، خليفه از او استفسار نموده و پس از تفحصّ بليغ ، برائت ساحت او وضوح يافت ؛ فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه محمد بن مغيث نوبتى ديگر به سر عمل خود رود . و چون ميان من و او محبت قديم بود گفت : مىخواهم كسى را به ارمنيّه فرستم تا زبان به تهنيت او بگشايد ، اگر رغبت كنى تو را بدين مهم نامزد كنم . گفتم : فرمانبردارم . و ابودلف هزار درهم به من داد تا به اخراجات ضروريّهء خود مصروف دارم و من به ارمنيّه رفته رسوم تهنيت و سفارت به تقديم رسانم . محمد بن مغيث در شأن من التفات موفور نموده پيوسته مرا به مجلس خود مىطلبيد و من هميشه نُقلى سواى گوشت قديد آهو نمىديدم و به سبب اكل آن ، طبيعت من نيز مايل به گوشت قديد شده ، روزى محمد بن مغيث به جهت من آهويى فرستاد ، غلام را گفتم اين آهو را ذبح كن و گوشت آن را قديد ساز . در اين اثنا كه غلام به ترتيب گوشتهاى او مىپرداخت و آن را ريزه ريزه مىساخت ، زاغى به طمع گوشت از هوا درآمده ، عِقد مرواريد كه در منقار داشت بيفكند و قدرى گوشت در ربود . من چون آن عِقد مرواريد را ديدم كه در منقار داشت در لطافت و قيمت آن حيران بماندم . چون محمدبن مغيث مرا رخصت مراجعت داد هزار دينار به نزد من فرستاد و من با حصول مطالب و مآرب به بغداد رفتم و آن عِقد مرواريد را به صرّافى فروختم به پانزده هزار درم و به خدمت ابودلف رفته تشريفى و انعامى لايق به من داد و چون مبلغى خطير به دست من درآمده بود ترك ملازمت كرده به مصر رفتم و با خواجهء صاحب ثروت و نعمت از قبيلهء همدان كه ساكن آن ديار بود آشنايى پيدا كردم و ميان ما قواعد محبت و داد استحكام يافته ، به مصاهرت انجاميده ، دختر خود را در حبالهء نكاح من درآورده ، ميان ما و آن دختر موافقت و الفتى عظيم روى نمود .